صفحات

۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

ایرانمنش


پسین پنشمبه رفتم تو بازار بزرگ میخواستم ببینم راس میگن که کرمونیابیشتراشون ایرانمنشن؟بابو چقه شلوغ بود؛واستادم جلو دکون صصعی رو ورطرف چارسوجیق زدم گفتم ایرانمنش!یهو دیدم یاابولفضل تقریبا150نفرآدم ورگشتن به طرفم فقط3تا توریست و2تا دانشجو و ع...لی زردک خدابیامرز تحویلم نگرفتن!دیدم بابو،3شد گفتم:ببخشن آ ماشالله ایرانمنش!دیدم زنا راه افتادن ولی ازمردا یتو ور دوا کم نشد،پیش خودم گفتم یا قرآن الان یه نافک کتکی میخورم.یه یارویی گفت:خود کدو آ ماشالله کار داری دایی؟
گفتم:آ 
ماشالله پسر رمضون
گفت:کدو رمضون دایی؟
گفتم:خب رمضون ايرانمنش دگه!
گفت:نه نشد دايي،تو كرمون تااوجويي كه م مشناسم،12تو رمضون ايرانمنش داريم كه اسم پسراشون 
ماشالله.الان او يارو قلاچ ميبيني كنار مسگري ايرانمنش واستاده؟او پسر رمضون شالبافه!
گفتم:كدو رمضون شالباف؟
گفت:اي بابو!رمضون برادر رضا گيرمال،شوورسكينه فرفرو تراش،عمو مجيد رشقال. هموني كه تاپارسال بالا خونه ممد زاغ زندگي ميكرد.
گفتم:ها تازه اشناختمش،فداي دستت!


منبع وبلاگ کرمونیا
فرستنده:خانم شهره حسینی

۶ نظر:

  1. اخرش در رفتی پس؟؟؟؟

    پاسخحذف
  2. اگه نمی گفتم اشناختمش یارو جدو اباد طرف می زاش کف دستم

    پاسخحذف
  3. :D
    میگفتی اشناختم فک میکرد آلمانی حرف میزنی

    پاسخحذف
  4. میگم یارو بد نیگام کرد پس بگه فک کرده من المانیم

    پاسخحذف
  5. درود. خدای را سپاس که برای نخستین بار - و با دشواری- تونستم نوشته های پارسی و شیرینت رو بخونم. شاد و پاینده و پیروز باشی.
    راستی اون نوشتار استاد باغینی رو هم درباره ی پسوند «و» بذار. در بالای رویه هم «نوشستیم» را به «نوشتیم» ویرایش کن! ( هیچ گاه دست از خرده گیری بر نمی دارم. خدایم ببخشایاد! )

    پاسخحذف
  6. کو قوربون قدت آ دردا بلات وَر تِ سِرم دِگه دِلمِدلویَم تموم شد که دِگه یکه هَس ور تو ای وبلاگوم دقت بکنه اونم کی بِتِرَز آق مِنوچِر

    پاسخحذف